شانه های سنگی
درست روی شانه های این سنگ بود
چهارشنبه ای که دریا رفت
تا پاروهای این قایق را پیدا کند.
تو جلوی آیینه ایستاده بودی و
ماه توی استکان چای خودش را غرق کرد.
خورشید همیشه همینطور فریب می خورد!
ساحل اما به بازگشت عادت کرده.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۲۸ ساعت 11:48 توسط مهرآوه نام آور
|