....
با من دیگر حرفی نمی زند
سایه ی این مرد!
هر نیمه شب
نتی بلند می شود
و راه می رود با او
تا سری بزند
به آلبوم قدیمیمان
که پر است از
لبخندهای مردگان
عشاق
پیش ترها
گاهی هم بیاد بیاورد
که چگونه او را دیده اند،
بوسیده اند
وبعدها هم
از یاد برده اند.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۲۳ ساعت 13:4 توسط مهرآوه نام آور
|