....

با من دیگر حرفی نمی زند

سایه ی این مرد!

هر نیمه شب

 نتی بلند می شود

و راه می رود با او

تا سری بزند

 به آلبوم  قدیمیمان

که پر است از

لبخندهای مردگان

 عشاق

پیش ترها

گاهی هم بیاد بیاورد

که چگونه او را دیده اند،

بوسیده اند

وبعدها هم

 از یاد برده اند.

...

به سویت میوزد

 

به جز باد

همه چیز به سویت  میوزد

خانه را ترک میکند

اورکتی سبز رنگ

خانه را ترک میکند

سیگاری روشن بر لب

خاموش میشود خانه

چیزهای  بیشماری

گاهس سفید از آب درمی آیند

گاهی سبز.